ششم فروردین 91
روز وصال من و تو ××××× بخواه تا باشه این روز
ببخش مرا كه
براي نگاهت كافي نبوده ام ببخش اگر دستانم
، براي نگاه
داشتنت كوچك بود ببخش مرا اگر در
قلبم جا شدي و ديگر براي هيچ
جا نبود اكنون كه مرده
ام مرا ببخش اكنون كه عاشقم
مرا ببخش ببخش مرا به
خاطر تمام لبخند هايت كه عاشقم كرد و به خاطر تمام
اشكهايم كه گرفتارت كرد ببخش اگر آنقدر
با تو هم درد شدم تا درد هايت زياد شد اكنون كه ديگر
نيستم مرا ببخش! اكنون كه از ياد
برد ه اي با تو زيسته ام مرا ببخش مرا ببخش اگر
نامت را زياد مي خواندم و يا اگر زياد
در پيش تو مي ماندم آنقدر كه حوصله
ات را سر ميبردم .. اكنون كه نمي
خندم مرا ببخش ... اكنون كه ديگر
هيچگاه اشكي ندارم مرا ببخش!! ببخش اگر
نترسيدم خدا هم فراموش كند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت! مرا به خاطر
تمام نا گفته هايم ببخش اگر نگفتم تا
قيامت به اميد ديدارت .. اكنون كه من به
قيامت دل بسته ام ديگر مرا
ببخش !!!
رفت
هستم بودی بودم رفتی خواستم خواستم نخواستی گفتم گفتی گفتند رفتی عاشقش بودم عاشقم نبود عشقم بود عشقش نبودم سوختم ساختم اما اون رفت
گفتم گفتم اما اون نشنید سرده سردم یخ زدم
گرم بود گرم بود گرمم نکرد موندم موندم اما نیومد صبرم صبرم بخدا طاقت ندارم برگرد........................
گفتنی ها کم نیست / من و تو کم
گفتیم / مثل هزیان دم مرگ ،از آغاز چنین درهم برهم گفتیم دیدنی ها کم نیست / من و تو کم
دیدیم / بی سبب از پاییز ، جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم چیدنی ها کم نیست / من و تو کم
چیدیم / وقت گل دادن عشق روی دار قالی / بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم خواندنی ها کم نیست / من و تو کم
خواندیم / من و تو ساده ترین شکل سرودن را در
معبر باد / بادهانی بسته ،وا ماندیم من و تو کم بودیم / من و تو در میدان ها / اینک اندازه ی ما می خوانیم ما به اندازه ی ما می
بینیم ما به اندازه ی ما می
چینیم ما به اندازه ی ما می
گوییم ما به اندازه ی ما می
روییم من و تو کم نه
که باید شب بی رحم و گل
مریم و بیداری شبنم باشیم من و تو خم نه
و درهم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم گفتنی ها کم نیست...
خدایا
کسی را که قسمت کس دیگری است
بالاخره اومدی عشقم .... و تو را حس کردم نه تنها
با دستانم بلکه با همه وجودم ..
ای کاش زمان از حرکت باز می ایستاد و من و تو در آغوش هم میماندیم برای همیشه .... دوباره
در گذر زمان به یكدیگر برسیم! وحشت
از عشق که نه ، ترس من فاصله هاست! وحشت
از غصه که نه ، ترس من خاتمه هاست! ترس
بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست! صحبت
از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست! کوله
باریست پرازهیچ که برشانه ی ماست! گله
از دست کسی نیست ، مقصردل دیوانه ماست!
من
عاشقش شدم.... اونم...... من
نگفتم.... اون هم نگفت.... اون
بهانه اورذ.... منم.... اون
رفت ..... منم...... سالها
گذشت ..... من
عاشقش موندم.... اون
من رو دید.... من از دیدنش اشک تو چشام جمع شد.... اون
به دروغ گفت که خوشبخته....و دیگر هیچ.... یکماه
دیگه دیدمش .... هر
روز تو این یکماه میمومد تا ببینتم.... تا
بالاخره دیدتم....و بهم گفت عاشقم بوده ولی دیگه اون. اونی
نبود که میشد باهاش زندگی کنم...دو تا بچه .....زن..... وای
خدایا چقدر سخته که دیر برسی ....دیر ....نه من بد بودم....نه اون.... ولی
همه اگه می فهمیدند که ما عاشق همیم فکر میکردند ما بدیم و این خیلی بده.... خدایا
ااااااااااااااااا......می باید از هم میگذشتیم...
آنقدر که فقط نام زيباي تو در آن جاي مي گيرد
عزيز من ، قلب من
اي کاش مي شد اشک هاي طوفاني ام را قطره قطره جمع کرد
تا تو در درياي غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کني
اي کاش مي شد فقط يک بار
فرياد بزنم
دوستت دارم
و تو صدايم را مي شنيدي
نمي دانم چطور ، کجا و چگونه بايد به تو برسم؟
اي کاش به جاي عکس زيبايت
وجود نازنينت پيش رويم بود
و حرف هاي نا گفته ام را مي شنيدی
به راستي که تو اولين عشق راستينم هستي
شايد در گذشته هرگز اينچنين عاشق نشده بودم
اما؛
حال خوب مي دانم که فقط با شنيدن نام زيبايت
چشمانم بي اختيار مي بارد
اي اميد آخرينم
بدان که هر روز ، هر ساعت و هر لحظه
به در گاه آفريدگار تو دعا مي کنم
تا فقط يک بار بتوانم
چشمانم را زنداني نگاهت کنم 

سر راه ما قرار نده
تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد
و روزهای خوشش برای دیگری 
لحظه های با تو بودن زیباترین لحظه های عمرم شد
لحظه هایی که دیر می آیند و زود تمام میشوند
گرمی دستات رو تا آخرین لحظه عمرم فراموش نمیکنم
نگاه عاشقت رو تو خاطرم سپردم و منتظر نگاهتم دوباره که برگردی و دیگه نگاهت رو
هیچ وقت ازم دریغ نکنی
ببین من هنوزم باور ندارم که کنارتم و تو با منی
چشامو میبستم و سرمو میزاشتم رو شونت و به حرفات گوش میدادم تا صدات تو قلبم بمونه
همیشه
و بدون که این عشق عشق من و تو پاک میمونه واسه همیشه
و اما لحظه های بی تو بودن از راه رسید ....
لحظه خداحافظی دستامو فشردی و گفتی اگه دورم و نیستم ولی به یادتم همیشه و رفتی
.....
من ماندم با یک دنیا تنهایی
رفتی و از دور دست تکون دادی و اشکامو ندیدی ...
حالا میگم که عاشقتم تا ابد دوباره برگرد ...و بدون که قلبم فقط برای تو میزنه
همین و بس
آنروز من اشتباه
گذشته را تكرار نخواهم كرد !
تو را از دست میدهم
اما غرورم را نه ...!
من صدایت را درون قلب خود می شنوم
درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم
فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن
بی سبب نیست چنین فریادم
بی گناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط
زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد دادم
اگر احساسمو می فهمیدی
قلبتو دوباره می بخشیدی
لحظه ی پایان این دیدار رو
روز آغازی دگر می دیدی
اگه بیهوده نمی ترسیدم
عشقو اون جوری که هست می دیدم
شاید این لحظه ی غمگین وداع
قلبمو دوباره می بخشیدم
کاش از این عشق نمی ترسیدم
ما سزاواریم اگر گریانیم
این چنین خسته و سرگردانیم
ما که دانسته به دام عشق افتادیم
چرا از عاشقی رو گردانیم
وقتی پیمان دلو میبستیم
گفته بودیم فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز
از دو ایل نا برابر هستیم
از دو ایل نا برابر هستیم
نه گناه کاریم نه بی تقصیریم
منو تو بازیچه ی تقدیریم
هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق
با دلو احساس خود درگیریم
بیشتر از همیشه دوست دارم
گر چه از عاشقی وعاشق شدن بی زارم
زیر آوار فرو ریخته ی عشق
از دلم چیزی نمانده که به تو بسپارم
تو که همدردی مرا یاری بده
به منه عاشق امیدواری بده
اگر عشق با ما سر یاری نداشت
تو به من قول وفا داری بده
تو به من قول وفا داری بده
خدا می دانه،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خوره دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شه سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.
آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.
خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.
خدا کنه حواسمان بوده باشه وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمونده باشیم که حیات
یادمان رفته باشه.
خدا کنه که دفتر زندگیمون روجلد کرده باشیم
وبدونیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.

